معرفی نویسنده جفری چاسر

بوک شهر

1403/1/19

4 بازدید

4380034

جفری چاسر

حدود 1343- 1400 ¡ انگلیسی

یکی از اولین قهرمانان زبان انگلیسی که شخصیت‌پردازي‌هاي زنده‌ي او از مسافران در «حكايت‌هاي كانتربري» از قرون وسطا تا به امروز محبوب باقي مانده است.

چاسر که پسر یک تاجر شراب بود در لندن به دنیا آمد. اگرچه اطلاعات کمی از سال‌های اولیه و تحصیلات او وجود دارد، زندگی حرفه‌ای او به خوبی مستند شده است، چراکه کارمند دولت، دیوان‌سالار و دیپلمات بود و در محافل درباری پادشاهان ادوارد سوم و بعد از او ریچارد دوم حضور می‌یافت. او تحت حمایت دوک جان گونت بود که بعدها با جناقش شد.

حرفه‌ی پرحادثه‌ی چاسر ممکن است به نوشتن او کمک کرده باشد. با این که از شعر او در گزارش‌های معاصرانش به ندرت یاد شده است، ادوارد سوم در روز سنت جورج سال 1374، تاریخی که از تلاش اشخاص در عرصه‌ی هنر تجلیل می‌شود، به چاسر «روزانه یک گالن شراب برای باقی عمرش» اهدا کرد.

تأثیرات اروپایی

زندگی به عنوان دیپلمات، تجارب وسیعی به چاسر داد. او در زمانی که به دوک لیونل آنتورپ، سومین پسر ادوارد سوم، خدمت می‌کرد برای مأموریت‌هایی به فرانسه سفر کرد. در ۱۳۵۹ توسط فرانسوی‌ها دستگیر شد، اما با پرداخت فدیه از طرف پادشاه آزاد شد و بعد برای مأموریت‌های دیپلماتیک بیشتر به فلاندر، اسپانیا و ایتالیا فرستاده شد. در آن‌جا، او در معرض ایده‌های انقلابی جدید رنسانس ایتالیا و احتمالاً نوشته‌های دانته و بوکاچیو قرار گرفت.

در حالی که حکایت‌های درباری قرون وسطا پر بود از شخصیت‌های آرمان‌گرا و غرق در عقاید مسیحی، نویسندگان رنسانس ایتالیا تحت تأثیر تمدن باستانی قرار داشتند که با دیدگاه انسان‌گرایانه، درباره‌ی شخصیت‌های معمولی و دغدغه‌های روزمره می‌نوشتند. افزون بر این، آنها به زبان عامه‌ی مردم می‌نوشتند تا خوانندگان بیشتری پیدا کنند به تبعیت از این الگو، چاسر در عهدی که بیشتر نوشته‌ها در انگلستان به زبان‌های لاتین یا فرانسوی بود، تألیف به زبان انگلیسی میانه را انتخاب کرد. بعد از حمله‌ی نورمن‌ها به انگلستان در ۱۰۶۶ زبان انگلیسی رسمیت نداشت و زبان فرانسه زبان اشراف و حکومت بود. انگلیسی میانه اما در میان مردم عادی را بیج بود و گسترش می‌یافت.

نخستین شعرها

چاسر اولین اشعار مهمش را در حدود سی سالگی منتشر کرد. «کتاب دوشس» مرثیه‌ای است برای بلانچ، دوشس لنکستر که از بازی شطرنج به عنوان موضوع اصلی خود بهره می‌برد. بلانچ اولین همسر حامی چاسر، جان گونت، بود که احتمالا هنگام مرگ او این قطعه را سفارش داده است. دیگر نوشته‌های اولیه شامل منظومه‌های کوتاه‌تر «آنالیدا و آرسيته» و «خانه‌ی شهرت» است که آشکارا به نویسندگان رومی با ایتالیایی، ویرژیل، اووید، دانته و بوکاچیو ارجاع دارد. نزدیکی چاسر به ایتالیایی‌ها و رشد سریع مهارت‌های ادبی او، وی را در جایگاه بالاتری از کانون ادبی رنسانس در انگلستان که بخش بزرگی از آن به اواخر قرن پانزدهم بر می‌گردد، قرار می‌دهد.

مناصب رسمی

حدود سال ۱۳۶۶، چاسر با بانویی از وابستگان ملکه ازدواج کرد. این زوج سه فرزند داشتند. خواهر همسر او بعداً با جان گونت ازدواج کرد. در 1374 چاسر به عنوان ناظر گمرک لندن منصوب شد، موقعیتی بسیار معتبر، چرا که عوارض گمرکی منبع اصلی ثروت شهر بود. این شغل برای او دشمنانی در میان صاحب منصبان با نفوذ پدید آورد و زمانی که او حمایت شهردار لندن را که حامی او بود از دست داد، محکوم شد و برای دستیابی به امنیت نسبی ناچار شد. به شهر کِنت در جنوب کشور بگریزد. چاسر در ۱۳۸۶ به عنوان نماینده‌ی شهر کنت به پارلمان راه یافت و همچنین با سمت قاضی صلح به کار مشغول شد. او بعدها در خدمت به ادوارد سوم و ریچارد دوم مناصب سلطنتی دیگری را بر عهده گرفت، از جمله منشی امور پادشاهی با مسئولیت ساخت و تعمیر اقامتگاه‌ها و پارک‌های سلطنتی و همچنین دیوارها، پل‌ها و فاضلاب‌های ساحل رود تایمز.

حکایت‌های کانتربری

چاسر در طول دوازده سال خدمت به عنوان ناظر گمرک، شعرهایی مانند «افسانه‌ی زنان نیک» و حماسه‌ی بسیار تحسین شده‌ی «ترویلوس و کرسیدا» را به زبان انگلیسی میانه سرود که مورد دوم، داستان این دو عاشق را در پس‌زمینه‌ی محاصره‌ی تروا روایت می‌کند، اما نگارش مشهورترین اثرش «حکایت‌های کانتربری» در اوایل دهه‌ی 1380 آغاز شد.

این کتاب مجموعه‌ای از ۲۴ حکایت زنده و واقع‌گرایانه است که طی یک مسابقه‌ی داستان‌گویی توسط گروهی از زائران با موقعیت‌های اجتماعی و مشاغل مختلف، در طول سفرشان به مزار قدیس توماس بکت در کانتربری تعریف شده‌اند. چاسر ممکن است برای کار بزرگ خود از «دکامرونِ» بوکاچیو (۱۳۵۳) الهام گرفته باشد، مجموعه‌ای متشکل از صد داستان منشور که توسط ده فرد عادی روایت می‌شود که برای فرار از «مرگِ سیاه» (همه‌گیری طاعون) در ییلاقی نزدیک فلورانس جمع شده بودند.

تقریباً مطمئنیم که چاسر از افراد واقعی برای شخصیت‌های حاضر در «حکایت‌های کانتربری» الهام گرفته است: صاحب مسافرخانه نام یکی از معاصران شناخته شده‌ی او در لندن را دارد و محققان همچنین کاراکترهایی واقعی را برای قاضی، تاجر، بانوی اهل باث و همچنین دانشجوي آکسفورد پیشنهاد داده‌اند. چاسر متقاعدمان کرده که گفتار و رفتار هر یک از شخصیت‌هایش منعکس‌کننده‌ی موقعیت و شغل آن‌هاست و حکایت‌های آنها با ارجاعات طنز و مفاهیم متنوع‌شان بسیار به زندگی واقعی نزدیک هستند. او همچنین قدرت خود را به عنوان یک طنزپرداز با در نظر گرفتن لهجه‌ی محلی برای کدخدا و افشای ریاکاری کشیش کفاره‌بگیر (توبه‌فروش) ثابت کرده است.

حکایت‌های او به دلیل طنز زمینی و بی‌پروای شان محبوبیت دارند. در حکایت آسیابان، عاشق بدشانس همسر آسیابان، فریب خورده تا باسن او را ببوسد. بانوی اهل باث با خوشحالی تعریف می‌کند که چطور سر پنج شوهرش را خورده و سرخوش و بدون فرزند مانده است. خوانندگان امروزی با خواندن این حکایات بینشی درباره‌ی زندگی روزمره و عقاید مردم اواخر قرن چهاردهم به دست می‌آورند؛ افرادی که توجه کمی به خلوص معنوی خود دارند و بیشتر به جایگاه اجتماعی و رضایت جسمانی خود علاقه نشان می‌دهند.

یکی از بخش‌های مهم این حکایت‌ها، «دیباچه‌ی کلی» چاسر است که در آن راوی، زائران را معرفی می‌کند و نحوه‌ی ملاقات آنها را در مسافرخانه‌ی تابارد در ساوث‌ورک لندن شرح می‌دهد. راوی دانای کل در سطر بیستم به راوی اول شخص تبدیل می‌شود و تلاش می‌کند صمیمی باشد. او با بیان این که قصد دارد هر زائری را آن طور که خودش درک می‌کند توصیف کند، قطعیت داستان خود را تضعیف می‌کند و اشاره می‌کند که داستان‌ها ممکن است غیر قابل اعتماد و تحت تأثیر نظرات شخصی باشند. هر کدام از شخصیت‌ها با موقعیت اجتماعی خود تعریف می‌شوند که به نظر می‌رسد تمرکز اصلی شعر بر همین باشد.

بخت رو به افول

شاهکار چاسر هنگام مرگ او در سال ۱۴۰۰ ناقص بود. در نتیجه در متن کتاب همه‌ی زائرانِ معرفی شده در دیباچه، حکایت خود را تعریف نمی‌کنند. به نظر می‌رسد چاسر در مقطعی از زندگی خود دچار مشکلات مالی شده، زیرا گرچه از ریچارد دوم حقوق بازنشستگی دریافت می‌کرده، اما پادشاه جدید (هنری چهارم، ۱۳۶۷ - ۱۴۱۳) از اجرای وعده‌ی سلف خود غفلت می‌ورزد. یکی از آخرین آثار چاسر، «شکایت چاسر به کیسه‌ی پولش» است، شعری عاشقانه خطاب به پول و التماس از پادشاه برای تجدید مقرری سالانه‌اش. چاسر اولین شاعری بود که در زاویه‌ی شاعران در کلیسای وست مینستر به خاک سپرده شد. بنای یادبودی که بیشتر از یک قرن پس از مرگش در آنجا برپا شد نشان می‌دهد که او در ۲۵ اکتبر ۱۴۰۰ درگذشته است، اما - مانند بسیاری از اطلاعات زندگی چاسر - نمی‌توانیم در این باره هم کاملاً مطمئن باشیم.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید